تبليغاتX
تکلیف انقلابی - عشق یا شهوت؟
اللهم عجل لولیک الفرج.رویش رهپویان.امید.
وزماني که ابليس لباس عشق را بر قامت شهوت مي پوشاند!!!

جواني و نوجواني دوراني است که درآن دوران ؛فرد ميخواهد به افرادي محبت کند ومتقابلا مورد لطف ومحبت ديگران واقع شود . اين احساسات در اين دوران خيلي طبيعي هستند چون زمان رشد رشد وتکاملشان فرا رسيده . ميخواهند فوران کنند و چون هنوز جوان ما به طور منطي و عاقلانه روش کنترل اين احساسات را فرا نگرفته است با مشکلات فراواني روبرو ميشود . اينگونه عواطف در رفتارهاي فرد با دوستان صميمي اش وبا برادران وخواهران خويش بروز ميکند.مثلا فرد نميتواند يه روز بدون دوستش راسر کند .يا هميشه ميخواهد کارهايش را با دوست صميمي اش انجام دهد وبا او باشد . دوري مساوي است با بيقراري و افسردگي و گوشه گيري! در اين دوران جوان يا نوجوان بعضي از کارهائي که تا بدان زمان اصلا انجام نداده بود شروع ميکند . مثلا با دوستانش قرار ميگذارد ؛نويسندگي ميکند وحتي گاها شعر هم ميگويد . معني اصلي محبت در اين دوران براي فرد اشکار مي شود کمترين محبت از سوي افراد ديگر ؛جوان يا نوجوان را جذب مي کند .ميتوان گفت که همه افراد انساني در اين دوران اينگونه رفتارها را تجربه مي کنند چون سرشت آدمي اينگونه است البته حس عاطفه و دوستي و محبت در تمامي دوران زندگي ظهور و بروز دارد ولي در دوران جواني و نوجواني به اوج خود مي رسد وتا حد انفجار پيش مي رود و گاها نيز منفجر مي شود و ترکش هاي داغ وتيزش شخصيت جوان يا نوجوان را شهيد ميکند ! مثلا فرد خود را فاني در دوست خويش مي يابد و اصلا شخصيتي براي خويشتن قائل نميشود و خودش و تمامي آرمان ها واهدافش وحتي زندگاني خودش را به پاي يار مگزارد و در خاتمه مي گويد << آنلي فور يو >>فقط به خاطر تو !!!

اين سوالي است که شايد در اين مقام پيش آيد ! اصلا آيا ميتوان چاره اي براي اين مشکل جست ؟ در جواب بايد بگوييم که آري مي شود . ما ميتوانيم با تبيين وتعريف صحيحي که از محبت وعاطفه واقعي وراههي کسب آن براي جوانان و نوجوانان ارائه ميدهيم آنها را در امر کنترل احساسات و جهت دهي آنها ياري نمائيم . حال محبت و راه کسب آن ! چگونه مي شود محب شد ؟اين سوالي بود که بنده قبل از اين دوران در زندگاني خويش با آن مواجه شدم و علت آن هم اين بود که راهمان به هيئت باز شده بود در هيئت از محبت وعشق به اهل بيت عليهم السلام سخن مي گو يند هم در سخنراني وهم در مداهي . مثلا وقتي هم هيئتي هايمان ازعشق به امام حسين و يارانش دم مي زدند .وخود را عاشق و محب ايشان مي شمردند من با دوستان خويش احساس نوعي و بي گانگي مي کردم چون ايشان را درک نمي کردم درقلبم از عشق ومحبتي که توصيف مي شد خبري نبود . لذا آن سوال مذکور را از يکي از برادران که مي توانست پاسخ مناسبي به اين پرسش داشته باشد(ح ب) پرسيدم و او در پاسخ گفت تا کسي را نشناسي نمي تواني عاشقش باشي . معرفت است که محبت وعشق را دنبال خويش مي آورد و بر عکس يعني اين معرفتي که انسان را محب وعاشق مي کند مي تواند طرف مقابل را منفور و منزجر نيزبکند . آري ما با شناختن؛ عاشق ميشويم وبه وسيله آن است که بعضي چيزهاو يا بعضي افراد در نظر ما منفور مي شوند .پس نتيجه ميگيريم که پادشاه ؛عقل است نه عشق . چون پديد آورنده عشق شناخت است که ابزارش عقل است .عقل است که انسان را عاشق ميکند و يا عشق او را به نفرت تبديل ميکند .خداوند در سوره ذاريات آيه ?? ميفرمايد (ماخلقت الجن والانس الا ليعبدون) <<جن و انسان خلق نکردم مگر براي اينکه مرا عبادت کنند >> مفسرين در ذيل اين آيه گفته اند منظور (ليعرفون) است چون عبادت که اوج عشبازي است بدون شناخت ممکن نيست .عشق مخوف

تا کنون به تيتر مطلب صراحتا اشاره نشده است ولي عدم تصريح با اين فرض بوده است مخاطبين عزيز منظور مارا از سياق بحث در خواهند يافت . آري شيطان در اين دوران در کمين است تا شهوت را به جاي عشق قالب کند . پس بيائيد مواظب دلهايمان باشيم

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:41  توسط حاج علی  |